
پرویز دوایی
بزرگترین منتقد سینمایی و عشق فیلمی که می شناسم.
عکس از: اینترنت
![]() |
![]() |
![]() |

پرویز دوایی
بزرگترین منتقد سینمایی و عشق فیلمی که می شناسم.
عکس از: اینترنت

زنی در اردوگاه مابان - سودان - ۲۰۰۸
ترکیب پیاله ای که در هم پیوست
بشکستن آن روا نمی دارد مست
چندین سر و پای نازنین از سر و دست
بر مهر که پیوست و بکین که شکست
دوستی دارم به نام میترا. که هر از گاهی از طریق یک NGO مشغول کمک رسانی به مردمی از گوشه ای از این کره خاکی است. مردمی که تنها نقطه مشترکی که با وی دارند، فقط انسان بودنشان است. چندی پیش به ایران آمد و من هم چون لاشخوری گرسنه به نوت بوکش حمله کرده و عکسهایش را جهت این صفحه مصادره کردم. از این پس هفته ای حداقل یکی از عکسهایش را که در آنها رنج این مردم را به تصویر کشیده است، درج می کنم. و این حداقل کاری است که می توانم در ارج نهادن به کار سترگی که او مشغول آن است، بکنم.
از آن جا که محل کار او به زور برق دارد، چه برسد به اینترنت و غیره، تماس من با وی مشکل است و در نتیجه در مورد عکس ها توضیح چندانی نمی توانم بدهم. هرچند که عکس ها خود به حد کافی گویا هستند. گیرم من یکی دو کلمه به آن ها اضافه بکنم یا نکنم.
عکس هایی که تا اطلاع ثانوی خواهید دید مربوط به اردوگاه آوارگان مابان است. آوارگانی که در جنگهای داخلی سودان به کشورهای همسایه پناهنده شده و کلیه خانه و کاشانه خود را از دست داده اند. NGO مذکور مسئول اسکان موقت این آوارگان است.
رباعی بالا را هم بابک در کامنتی گذاشته بود که به متن چسبید. ممنون از او.
عکس از: میترا
ع
عارف قزوینی
در جوار آرامگاه پورسینا - همدان
***
دیگر دلم هوای پری رو نمی کند
جز همسری به کاسه زانو نمی کند
دیگر ز ترس عارف و مینا و مینو اش
یک بی شرف عبور از این کو نمی کند
عکس از: خودم.
اردیبهشت ۱۳۸۶

رستم و سهراب
نقاشی قهره خانه ای. جایی نزدیک آرامگاه فرودسی
این نقاشی قهوه خانه ای هم از آن کارهاست. آخر پرسپکتیوند و سوژه. نگاه کنید به چشم و ابرو و حالات چهره. در مورد این یکی مثلن:
انگار نه انگار سهراب از یک نبرد طولانی با رستم به این حال و روز افتاده. کوچکترین اثری از خستگی در چهره اش نیست ولی معلوم نیست که چرا شمشیرش راغلاف کرده. از اولش هم آن را نکشیده بود؟ بهرحال امیدوارم از مثلن کارهایی که در مورد قیام مختار کشیده شده اند پیدا کنم و این جا بگذارم. کسانی که مختار به خون خواهی امام حسین توی دیگ انداخته و دارد می جوشاندشان یا اینکه با شمشیر از فرق سر تا شکمشان را دریده اسیت نیششان تا بناگوش باز است. باید ببینید. خود من که به شخصه خیلی دوستشان دارم و هر جا که ببینمشان به دقت آنها را نگاه می کنم و مدتها با آنها زندگی می کنم.
عکس از: بابک